در فضای رقابتی امروز، انتخاب چارچوب مناسب برای مدیریت عملکرد سازمان به یکی از دغدغههای اصلی مدیران تبدیل شده است. بسیاری از شرکتها در مسیر هدفگذاری سازمانی با این پرسش مواجهاند که آیا تمرکز بر مدل OKR میتواند به همراستاسازی بهتر اهداف و رشد پایدار کمک کند یا استفاده از شاخصهای KPI برای کنترل و پایش عملکرد انتخاب منطقیتری است. پاسخ به این سؤال نیازمند درک دقیق شرایط سازمان، سطح بلوغ، فرهنگ کاری و اهداف استراتژیک است. این مقاله با رویکردی تحلیلی و کاربردی، راهنمایی عملی برای انتخاب OKR یا KPI در اختیار مدیران قرار میدهد.
1. آیا مسئله اصلی شرکت شما «جهتدهی» است یا «کنترل عملکرد»؟
انتخاب بین OKR یا KPI بیش از هر چیز به ماهیت چالش سازمان بستگی دارد. بسیاری از مدیران، چارچوبها را بهصورت سلیقهای یا بر اساس مد روز انتخاب میکنند، در حالی که موفقیت واقعی زمانی حاصل میشود که ابزار مناسب با مسئله واقعی سازمان همخوانی داشته باشد. ابتدا باید روشن شود که سازمان شما نیازمند همراستاسازی اهداف و تمرکز تیمها است یا پایش دقیق عملکرد و کنترل فرآیندها.
OKR زمانی مناسب است که سازمان به همراستاسازی و تمرکز نیاز دارد
در سازمانهایی که تیمها درگیر فعالیتهای متعدد و پراکنده هستند اما مسیر کلی شرکت مشخص نیست، مدل OKR یک راهکار اثربخش محسوب میشود. این چارچوب با تعریف اهداف کلان (Objectives) و نتایج کلیدی (Key Results)، به تیمها کمک میکند تا در چارچوب اهداف استراتژیک حرکت کنند. مزیت اصلی OKR این است که علاوه بر ایجاد شفافیت، امکان اولویتبندی فعالیتها را فراهم میکند و همه اعضای سازمان را حول چند هدف مهم متمرکز میسازد. به عنوان مثال، در یک شرکت فروشگاهی، OKR میتواند تیم بازاریابی، فروش و خدمات مشتری را حول هدف مشترک (افزایش نرخ نگهداری مشتریان VIP) همراستا کند، بدون آنکه تمرکز بر فعالیتهای روزمره کاهش یابد.
KPI زمانی مناسب است که ثبات و پایش عملکرد اهمیت دارد
در مقابل، KPIها ابزارهایی مناسب برای سازمانهایی با فرآیندهای تثبیتشده و جریان کاری استاندارد هستند. این شاخصها امکان کنترل، ارزیابی و بهبود مستمر عملکرد را فراهم میکنند. KPIها معمولا به دادههای تاریخی وابستهاند و برای ارزیابی میزان دستیابی به اهداف کوتاهمدت و عملیاتی استفاده میشوند. به عنوان مثال، در همان شرکت فروشگاهی، KPI میتواند شامل «زمان پاسخگویی به مشتری» یا «درصد تحقق فروش ماهانه» باشد که نظارت دقیق و سریع بر عملکرد روزانه را ممکن میسازد.
تشخیص مسئله واقعی قبل از انتخاب ابزار
بسیاری از شکستها در پیادهسازی OKR یا KPI، ناشی از انتخاب ابزار اشتباه برای مسئلهای نادرست است، نه ضعف ذاتی چارچوبها. بررسی دقیق وضعیت سازمان، شناسایی نیازهای استراتژیک و عملیاتی و سپس انتخاب ابزار مناسب، شرط موفقیت بلندمدت در مدیریت عملکرد است.
| نشانههای رایج در سازمان | مناسبتر با OKR | مناسبتر با KPI |
| اهداف زیاد و پراکنده | ✔ | |
| تمرکز پایین تیمها | ✔ | |
| نیاز به کنترل فروش و هزینه | ✔ | |
| فرآیندهای پایدار | ✔ | |
| نیاز به همراستاسازی تیمها | ✔ |
2. سطح بلوغ سازمانی چه نقشی در انتخاب OKR یا KPI دارد؟
سطح بلوغ سازمانی یکی از مهمترین عوامل تعیینکننده در انتخاب چارچوب مدیریت عملکرد است. هر سازمان، بسته به تجربه، ساختار و میزان تثبیت فرآیندهایش، به نوع متفاوتی از هدفگذاری و سنجش عملکرد نیاز دارد. درک صحیح از بلوغ سازمانی، مدیران را قادر میسازد تا بین OKR و KPI تصمیمی راهبردی و متناسب با نیاز واقعی شرکت اتخاذ کنند.
سازمانهای نوپا و در حال رشد سریع
سازمانهای نوپا یا شرکتهایی که در مرحله رشد سریع قرار دارند، غالباً با عدم وضوح نقشها، فرآیندهای ناپایدار و تغییرات مداوم در بازار مواجهاند. در چنین محیطهایی، تمرکز بر انعطافپذیری، یادگیری سریع و امکان تغییر جهت ضروری است. مدل OKR به دلیل ساختار چابک خود، امکان تعریف اهداف چالشبرانگیز و اندازهگیری پیشرفت در بازههای زمانی کوتاه را فراهم میکند. به عنوان مثال، یک فروشگاه تازهتاسیس با تیم بازاریابی کوچک میتواند از OKR برای هدف «افزایش نفوذ در بازار آنلاین» با نتایج کلیدی مانند «افزایش ۲۰٪ بازدید از وبسایت» یا «ثبت ۵۰۰ مشتری جدید در هر ماه» استفاده کند.
سازمانهای بالغ با ساختار مشخص
شرکتهای بالغ که فرآیندهای داخلی آنها تثبیت شده و جریان کاری استانداردی دارند، به پایش دقیق عملکرد، کنترل هزینه و حفظ بهرهوری نیاز دارند. در این حالت، KPIها ابزار موثری برای اندازهگیری مستمر شاخصهای کلیدی عملکرد عملیاتی هستند. برای مثال، یک فروشگاه زنجیرهای بزرگ میتواند با KPIهایی مانند «زمان تحویل سفارش»، «درصد تحقق اهداف فروش ماهانه» و «نرخ رضایت مشتری» عملکرد روزانه و هفتگی خود را کنترل کند.
گذار از رشد به بلوغ
در مرحله انتقال از رشد سریع به بلوغ، ترکیب هوشمندانه OKR و KPI میتواند مزایای هر دو مدل را به همراه داشته باشد. OKR اهداف استراتژیک و تحولی را تعیین میکند، در حالی که KPI میزان تحقق اهداف عملیاتی و کنترل مستمر عملکرد را تضمین میکند. این ترکیب باعث کاهش ریسک، شفافیت بیشتر و همراستاسازی سازمانی همزمان با پایش دقیق شاخصها میشود.
| سطح بلوغ سازمان | نیاز اصلی | OKR | KPI |
| نوپا / در حال رشد | انعطاف و یادگیری | ✔ | |
| در حال گذار | کاهش ریسک | ✔ | ✔ |
| بالغ و تثبیتشده | کنترل و بهرهوری | ✔ |
3. فرهنگ سازمانی شما با کدام مدل سازگارتر است؟
فرهنگ سازمانی یکی از تعیینکنندهترین عوامل در موفقیت یا شکست مدل OKR یا KPI است. حتی بهترین سیستمهای هدفگذاری سازمانی در صورتی که با ارزشها، رفتارها و الگوهای تصمیمگیری سازمان همخوانی نداشته باشند، بهدرستی اجرا نخواهند شد. به همین دلیل، پیش از انتخاب بین OKR یا KPI، مدیران باید به این سؤال پاسخ دهند که فرهنگ غالب سازمان آنها چگونه عمل میکند.
فرهنگ نتیجهمحور و شفاف
در سازمانهایی که شفافیت اطلاعات، گفتوگوی باز و مشارکت فعال تیمها ارزش محسوب میشود، OKR عملکرد بهتری دارد. این مدل مستلزم آن است که اهداف در سطح کل سازمان بهصورت شفاف اعلام شوند و تیمها بتوانند درباره پیشرفت، موانع و حتی عدم تحقق کامل اهداف صحبت کنند. OKR با اهداف چالشبرانگیز طراحی میشود و انتظار نمیرود همه نتایج کلیدی بهطور کامل محقق شوند. در یک شرکت فروشگاهی با فرهنگ نتیجهمحور، تیمها میتوانند بدون ترس از تنبیه، درباره عدم دستیابی به بخشی از نتایج کلیدی گفتوگو کرده و از آن برای بهبود تصمیمات بعدی استفاده کنند.
فرهنگ مبتنی بر پاسخگویی و ارزیابی
در مقابل، سازمانهایی که فرهنگ آنها بر پاسخگویی رسمی، گزارشدهی منظم و ارزیابی عملکرد فردی استوار است، معمولاً با KPIها سازگاری بیشتری دارند. KPIها بهطور مستقیم با سیستمهای پاداش، ارزیابی کارکنان و کنترل عملکرد پیوند میخورند و معیارهای مشخص و قابل اندازهگیری ارائه میدهند. در فروشگاههایی که عملکرد کارکنان فروش، انبار یا خدمات مشتری بهصورت دورهای سنجیده میشود، KPI ابزاری شفاف و قابل اتکا برای تصمیمگیری مدیریتی است.
میزان تحمل خطا و یادگیری
یکی دیگر از تفاوتهای کلیدی این دو مدل، نگاه به خطا و یادگیری است. اگر سازمان خطا را بخشی از فرآیند رشد و یادگیری بداند، OKR انتخاب مناسبتری خواهد بود. اما در سازمانهایی که خطا بهعنوان ریسک یا ضعف تلقی میشود، KPI گزینهای امنتر و قابل کنترلتر برای مدیریت عملکرد سازمان است.
| ویژگی فرهنگی سازمان | OKR | KPI |
| شفافیت در اهداف | ✔ | |
| گفتوگوی باز مدیر و تیم | ✔ | |
| ارزیابی رسمی عملکرد | ✔ | |
| سیستم پاداش مبتنی بر عدد | ✔ | |
| تحمل خطا و یادگیری | ✔ |
4. افق زمانی اهداف چگونه است؟
یکی از مهمترین معیارها در انتخاب OKR یا KPI، افق زمانی اهداف سازمان است. بسیاری از مدیران بدون توجه به بازه زمانی اهداف، یک چارچوب ثابت را برای همه نیازهای سازمان به کار میگیرند؛ در حالی که تفاوت در افق زمانی، نقش تعیینکنندهای در اثربخشی مدیریت عملکرد سازمان دارد. شناخت این موضوع کمک میکند تا هر ابزار در جایگاه درست خود استفاده شود.
اهداف کوتاهمدت و عملیاتی
اهداف کوتاهمدت معمولاً به فعالیتهای روزمره و اجرایی سازمان مربوط میشوند و نیازمند پایش مستمر و دقیق هستند. در این شرایط، KPIها بهترین گزینه محسوب میشوند. KPI برای اندازهگیری شاخصهایی طراحی شده است که بهصورت روزانه، هفتگی یا ماهانه قابل رصد هستند. در یک شرکت فروشگاهی، شاخصهایی مانند «حجم فروش روزانه»، «نرخ تبدیل مشتری حضوری»، «زمان پردازش سفارش» یا «درصد موجودی کالا» نمونههایی از KPIهای عملیاتی هستند که مدیران با استفاده از آنها میتوانند بهسرعت نسبت به انحرافات عملکرد واکنش نشان دهند. KPIها ابزار کنترل هستند و به مدیران امکان میدهند عملکرد فعلی را با استانداردهای تعیینشده مقایسه کنند.
اهداف میانمدت و تحولگرا
در مقابل، اهدافی که ماهیت تحولی، توسعهای یا استراتژیک دارند، معمولاً در بازههای زمانی میانمدت تعریف میشوند و به تغییرات معنادار در عملکرد سازمان منجر میشوند. مدل OKR برای چنین اهدافی طراحی شده است. OKR به سازمان کمک میکند تمرکز خود را بر چند هدف کلیدی حفظ کند و پیشرفت را از طریق نتایج قابل اندازهگیری اما انعطافپذیر دنبال کند. برای مثال، هدف «افزایش سهم فروش آنلاین در شش ماه آینده» با OKR بهتر مدیریت میشود تا با مجموعهای از KPIهای پراکنده.
همزمانی اهداف کوتاهمدت و بلندمدت
در بسیاری از سازمانها، اهداف کوتاهمدت و بلندمدت بهصورت همزمان وجود دارند. در این شرایط، تفکیک نقشها اهمیت زیادی پیدا میکند: OKR جهت حرکت و اولویتهای استراتژیک را مشخص میکند و KPI وضعیت عملکرد روزانه و میزان پیشرفت عملیاتی را پایش میکند. این تفکیک، شفافیت تصمیمگیری و اثربخشی مدیریت اهداف سازمانی را بهطور قابل توجهی افزایش میدهد.
5. ساختار تصمیمگیری در سازمان شما چگونه است؟
یکی از عوامل کلیدی در انتخاب OKR یا KPI، نحوه تصمیمگیری در سازمان است. ساختار تصمیمگیری تعیین میکند که اهداف چگونه تعریف شوند، چه کسی مسئول تحقق آنهاست و میزان آزادی عمل تیمها تا چه حد است. نادیده گرفتن این عامل میتواند باعث شود حتی بهترین سیستمهای مدیریت عملکرد سازمان به نتایج مطلوب نرسند.
تصمیمگیری متمرکز
در سازمانهایی با ساختار سلسلهمراتبی و تصمیمگیری متمرکز، اغلب مدیران ارشد اهداف را تعیین کرده و اجرای آنها به سطوح پایینتر واگذار میشود. در چنین شرایطی، KPIها ابزار مناسبی برای ایجاد کنترلپذیری، استانداردسازی و نظارت دقیق هستند. KPIها شاخصهای مشخص و از پیشتعریفشدهای ارائه میدهند که امکان گزارشدهی منظم و مقایسه عملکرد واحدها را فراهم میکنند. برای مثال، در یک فروشگاه زنجیرهای با مدیریت متمرکز، شاخصهایی مانند «میانگین فروش هر شعبه»، «نرخ ضایعات کالا» یا «هزینه عملیاتی به ازای هر فاکتور» به مدیران کمک میکند عملکرد شعب مختلف را بهصورت یکپارچه کنترل کنند.
تصمیمگیری غیرمتمرکز و تیممحور
در مقابل، سازمانهایی که به سمت تفویض اختیار، تصمیمگیری غیرمتمرکز و تیممحوری حرکت کردهاند، به چارچوبی نیاز دارند که استقلال عمل تیمها را در چارچوب اهداف کلان حفظ کند. مدل OKR دقیقاً برای چنین ساختارهایی طراحی شده است. در OKR، اهداف کلان توسط مدیریت تعیین میشود، اما تیمها در انتخاب مسیر، ابتکارات و اقدامات اجرایی آزادی بیشتری دارند. این رویکرد باعث افزایش چابکی، نوآوری و پاسخگویی سریعتر به تغییرات بازار میشود؛ موضوعی که برای فروشگاههای چندکاناله یا آنلاین اهمیت بالایی دارد.
میزان مشارکت کارکنان در هدفگذاری
میزان مشارکت کارکنان در فرآیند هدفگذاری نیز نقش مهمی در موفقیت OKR دارد. هرچه کارکنان بیشتر در تعریف اهداف و نتایج کلیدی مشارکت داشته باشند، تعهد، انگیزه و اثربخشی OKR افزایش مییابد. در مقابل، اگر فرهنگ سازمان مشارکت محدودتری را بپذیرد، KPIها با ساختار مشخصتر انتخاب منطقیتری خواهند بود.
6. منابع مدیریتی و اجرایی شما چقدر آمادهاند؟
انتخاب بین OKR یا KPI تنها به استراتژی و فرهنگ سازمانی محدود نمیشود، بلکه به میزان آمادگی منابع مدیریتی و اجرایی نیز وابسته است. حتی مناسبترین مدل هدفگذاری سازمانی، در صورت نبود زمان، مهارت یا زیرساخت کافی، بهدرستی اجرا نخواهد شد. مدیران باید پیش از تصمیمگیری، واقعبینانه ظرفیتهای اجرایی سازمان خود را ارزیابی کنند.
زمان و انرژی مدیران
مدل OKR نیازمند مشارکت فعال مدیران در فرآیندهای مستمر گفتوگو، بازبینی و همراستاسازی اهداف است. جلسات منظم بررسی پیشرفت، ارائه بازخورد و نقش مربیگری مدیران از الزامات موفقیت OKR محسوب میشود. در سازمانهایی که مدیران با محدودیت شدید زمان یا تمرکز بر امور عملیاتی روزمره مواجهاند، اجرای صحیح OKR با چالش جدی روبهرو خواهد شد. در مقابل، KPIها به دلیل ساختار مشخص و تمرکز بر پایش شاخصهای از پیش تعریفشده، سادهتر اجرا میشوند و نیاز کمتری به تعامل مستمر مدیریتی دارند. به همین دلیل، برای فروشگاههایی با مدیران درگیر عملیات روزانه، KPI انتخابی عملیتر است.
مهارت تحلیل داده و هدفگذاری
KPI به دادههای دقیق، قابل اتکا و تاریخی وابسته است. سازمانهایی که سیستم ثبت اطلاعات منظم و توان تحلیل داده دارند، میتوانند KPIهای معنادار و قابل اندازهگیری طراحی کنند. در مقابل، OKR بیش از آنکه وابسته به دادههای گذشته باشد، به تفکر استراتژیک، توان تعریف اهداف شفاف و ترجمه آنها به نتایج قابل سنجش نیاز دارد. نبود مهارت در هدفگذاری میتواند OKR را به مجموعهای از شعارهای کلی تبدیل کند.
زیرساختهای نرمافزاری و گزارشدهی
هر دو مدل به ابزارهای مناسب نیاز دارند، اما KPI وابستگی بیشتری به سیستمهای گزارشدهی دقیق دارد. نبود داشبوردهای مدیریتی، ابزارهای تحلیلی یا نرمافزارهای یکپارچه میتواند پایش KPI را دشوار کند. OKR نیز بدون ابزار مناسب شفافیت خود را از دست میدهد، اما انعطافپذیری بیشتری در اجرا دارد. ارزیابی واقعبینانه زیرساختها، شرط موفقیت هر دو چارچوب است.
7. آیا انتخاب «یا» درست است یا «و»؟
یکی از اشتباهات رایج در مدیریت عملکرد سازمان، نگاه صفر و یکی به چارچوبهای هدفگذاری است؛ گویی مدیران باید حتماً بین OKR یا KPI یکی را انتخاب کنند. در عمل، بسیاری از سازمانهای موفق نشان دادهاند که این دو ابزار نه رقیب، بلکه مکمل یکدیگر هستند. پرسش درست این نیست که «کدام بهتر است؟»، بلکه این است که «هر کدام در چه سطحی و با چه نقشی استفاده شود».
نقش مکمل OKR و KPI
OKR مشخص میکند چه چیزی واقعاً مهم است و سازمان باید انرژی خود را روی چه اولویتهایی متمرکز کند. این چارچوب برای جهتدهی، ایجاد همراستاسازی و تمرکز بر اهداف تحولگرا طراحی شده است. در مقابل، KPI نشان میدهد چقدر خوب عمل کردهایم و آیا فرآیندهای جاری مطابق انتظار پیش میروند یا خیر. برای مثال، یک فروشگاه زنجیرهای میتواند با OKR هدف «بهبود تجربه مشتری در شش ماه آینده» را تعریف کند و همزمان با KPIهایی مانند «نرخ بازگشت مشتری» یا «امتیاز رضایت مشتری» عملکرد عملیاتی خود را پایش کند.
تفکیک سطح استراتژیک و عملیاتی
استفاده همزمان از OKR و KPI زمانی بیشترین اثربخشی را دارد که سطوح استراتژیک و عملیاتی از یکدیگر تفکیک شوند. OKR در سطح استراتژی سازمان، تیمهای کلیدی و پروژههای تحولگرا به کار میرود و مسیر حرکت را مشخص میکند. KPIها در سطح عملیات روزمره، فروش، انبار، لجستیک و خدمات مشتری استفاده میشوند تا ثبات و کنترل عملکرد حفظ شود. این تفکیک، شفافیت تصمیمگیری و پاسخگویی را افزایش میدهد.
طراحی سیستم متناسب با واقعیت سازمان
بهترین سیستم هدفگذاری سازمانی، مدلی نیست که از شرکتهای بزرگ الگوبرداری شده باشد، بلکه مدلی است که با اهداف، فرهنگ، منابع و محدودیتهای واقعی سازمان شما همخوانی داشته باشد. ترکیب هوشمندانه OKR و KPI، در صورت طراحی درست، میتواند هم تمرکز استراتژیک ایجاد کند و هم کنترل عملیاتی را حفظ نماید.
| سطح سازمان | نقش OKR | نقش KPI |
| استراتژی | تعیین جهت و اولویتها | — |
| مدیریت میانی | همراستاسازی تیمها | پایش عملکرد |
| عملیات روزانه | — | کنترل فروش، هزینه، بهرهوری |
8.مقالات مرتبط
- مدیریت عملکرد سازمان چیست و چگونه اجرا میشود؟
- چگونه شاخصهای KPI اثربخش برای کسبوکار خود طراحی کنیم؟
- هدفگذاری استراتژیک در سازمانهای فروشگاهی
9.نتیجهگیری
پاسخ نهایی به این سؤال که آیا OKR برای شرکت ما مناسب است یا KPI، یک نسخه واحد و از پیش آماده ندارد. همانطور که در این مقاله بررسی شد، انتخاب بین این دو چارچوب به عواملی مانند سطح بلوغ سازمانی، فرهنگ سازمانی، افق زمانی اهداف، ساختار تصمیمگیری و میزان آمادگی منابع مدیریتی و اجرایی بستگی دارد.
OKR ابزاری قدرتمند برای جهتدهی، تمرکز و همراستاسازی اهداف استراتژیک است و در سازمانهایی که به چابکی، یادگیری و تحول نیاز دارند، اثربخشی بالاتری دارد. در مقابل، KPI نقش کلیدی در کنترل، پایش و بهبود مستمر عملکرد عملیاتی ایفا میکند و برای سازمانهای با فرآیندهای تثبیتشده انتخابی منطقی است.
برای بسیاری از مدیران فروشگاهی، بهترین تصمیم نه انتخاب «یا»، بلکه طراحی هوشمندانه مدل «و» است؛ یعنی استفاده از OKR در سطح استراتژیک و KPI در سطح عملیاتی. چنین رویکردی، هم شفافیت مسیر حرکت سازمان را تضمین میکند و هم امکان ارزیابی دقیق عملکرد روزمره را فراهم میسازد.
در نهایت، موفقیت در مدیریت عملکرد سازمان بیش از آنکه به انتخاب ابزار وابسته باشد، به درک درست مسئله، طراحی متناسب با واقعیت سازمان و اجرای منظم و متعهدانه بستگی دارد.
10. منابع مقاله
- Doerr, John. Measure What Matters
PPM Software for Strategic Alignment
https://www.ppmsoftware.com/resources/measure-what-matters - Castro, Felipe. The Beginner’s Guide to OKR
PPM Software for Strategic Alignment
https://www.ppmsoftware.com/resources/okr-guide - Wodtke, Christina. Radical Focus
Weekdone
https://weekdone.com/resources/okr-books - Niven, Paul R. & Lamorte, Ben.
Objectives and Key Results: Driving Focus, Alignment, and Engagement with OKRs
Profit.co
https://www.profit.co/blog/okr-university - Grove, Andrew. High Output Management
Wikipedia
https://en.wikipedia.org/wiki/High_Output_Management
- Camilleri, Emanuel.
Key Performance Indicators: The Complete Guide to KPIs for Business Success
ResearchGate
https://www.researchgate.net - Top KPI Books for Effective Business Management
SoBrief
https://sobrief.com
- مقالات تخصصی OKR و مدیریت استراتژیک
Medium
https://medium.com - وبسایت رسمی What Matters (مرجع OKR)
https://www.whatmatters.com - منابع تکمیلی OKR و مطالعات موردی
Perdoo
https://www.perdoo.com
Workpath
https://www.workpath.com - Google OKR Case Study
Week Plan
https://weekplan.net/okr-case-studies - Sears Holding Company OKR Case Study
UpRaise
https://upraise.io/blog/okr-case-studies-and-success-stories - Huawei OKR Transformation
UpRaise
https://upraise.io/blog/okr-case-studies-and-success-stories - OKR vs KPI – Google & Netflix
Teamsy
https://teamsy.io/blog/okr-vs-kpi - Zalando OKR Case Study
Osum
https://blog.osum.com - نمونههای OKR و KPI در سازمانهای ایرانی
Rasa
https://rasa-co.org